دوباره نوجوونی

خرید بک لینک
می دونی 1 روز خوب می تونه این باشه که با دوتا از دوستای قدیمیت 1 پیاده روی طولانی داشته باشی بعد 3تایی تو 1 فست فود ناهار بخوری و بعدش برید تو یه کافه کتاب سه تایی ساعت ها بشینید و گل بگی و گل بشنوید.می دونی 1 روز خوب می تونه یه روزی باشه که دو باره بتونی روزای خوب5 سال پیشتو زنده کنی و بازم ازش لذت ببری تو فضای مادی تقریبا مثل همون روزا یه روز خوب می تونه یه روز سرد زمستونی باشه که با نوشیدن یه فنجون شیرقهوه کنار دوتا دوستی که سادگی و صداقتشون یه دنیا ارزش داره باشهگاهی خوشی های دنیا خلاصه میشه تو یه فضای گرمو دنج و دوست داشتنی با دوتا دوست ابدی و خوندن یه داستان بی سرو ته که فقط خوندش تو همون فضا و کنار اون آدمای خاص مزه میده...یه روز خوب امروز بود یعنی دقیقا بیست و پنجم /ده / 1392موضوعات مرتبط: تارا نوشت دوباره نوجوونی...

ما را در سایت دوباره نوجوونی دنبال می‌کنید

برچسب: شیرقهوه, نویسنده: بازدید: 162 تاريخ: جمعه 24 آذر 1396 ساعت: 21:43

می دانی؟ گاهی حظور کسی در کنارت میتواند چنان روزی را برایت رقم بزند که نه تنها سوز و سرمای زمستان برایت گزنده نباشد بلکه شیرنی وحرارتی خاص را برایت به ارمغان بیاورد.حسی زیباست در کنار کسی باشی که تنها او خلاء همیشگی دالان های قلبت را پر می کنددر کنار او بودن آرامش عجیبی را به تو منتقل می کند که شاید در طی 27 سال زندگیت تجربه نکرده باشی.وقتی در کنارش گام برمی داری متوجه می شوی که, آری غایت زندگیت تماما در وجود او و در با او بودن خلاصه شده استتمامی راهای زندگیت به سمت او جریان داشته است و او مقصد تمامی مقصودهایت بوده استآری در زندگی هرکسی چنین هدف غایی وجود دارد و من همچنان سرمستو مسرورم از یافتنش در میانه راه جوانی :)موضوعات مرتبط: تارا نوشت دوباره نوجوونی...

ما را در سایت دوباره نوجوونی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 155 تاريخ: جمعه 24 آذر 1396 ساعت: 21:43

دخترکی در خواب قرار بی قراری اش را دید.خواب را به دست باد و آب سپرد.اما چندی بعد بی قراری هایش را در کنارش یافتهمچون آرزویی برآورده شدهاما این بار هرچقدر دست به سویش دراز میکرد نمی توانست او را لمس کند.چندین وقت طول کشید تا فهمید، خدا خواسته به او نشان دهد این آرزویی بود که تو داشتی اما برآورده شدنش برای تو همان گونه که میخواستی امکان پذیر نیست.قرار بی قراری های دخترک، برایش شد آرزو حسرتی که بر دل ماند.خدایا اگر قرار است به آرزویی نرسیم شکل مجسم اونو تو این دنیا به ما نشون نده، به ساحت پاکت قسم دیگر دل ساده ام طاقت این ناملایمات را ندارد.موضوعات مرتبط: من و دلتنگی ها دوباره نوجوونی...

ما را در سایت دوباره نوجوونی دنبال می‌کنید

برچسب: آرزوهایی, نویسنده: بازدید: 174 تاريخ: جمعه 24 آذر 1396 ساعت: 21:43

NILOBLOG.COM لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد کنید » نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید. دوباره نوجوونی...

ما را در سایت دوباره نوجوونی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 89 تاريخ: جمعه 24 آذر 1396 ساعت: 21:43

از تصویری که پیش چشمم ترسیم شد به وحشت افتادم. با یه حساب سرانگشتی فهمیدم جای من خیلی قعرتر از اونی که فکر می کردم. تمام رویاهام یه بار دیگه آور شد روی سرم، همه چیز یه رویای رنگی بود که از جلو چشمام پرکشید و رفت.

واقعیت خیلی تلخ تر از اونی بود که نشون میداد. زندگیم مصداق اون شعری که میگه:

اگر سربر کنی غوغا وگر دم برکشی آرام.

...

موضوعات مرتبط: روز های سخت

دوباره نوجوونی...

ما را در سایت دوباره نوجوونی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 163 تاريخ: جمعه 24 آذر 1396 ساعت: 21:43

میدونی وقتی بعد از چند سال برگردی به خونه و ببینی همه چیز مثل قبل، و تورو دوباره مثل قبل دوست داره و جایگاهت هنوز دست نخورده باقی مونده. دلت میخواد بغلش کنی و با تمام وجودت ازش معذرت خواهی کنی. اون انقدر بزرگ و عالیه که بدون هیچ توضیحی قبولت داره. فقط تو همین شرایطه که قصه بازگشت شیرینه و تو دلت میخواد دوباره تو خاک خون خودت پیش کسی که دوسش داری ریشه بدوونی


دوباره نوجوونی...

ما را در سایت دوباره نوجوونی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 153 تاريخ: جمعه 24 آذر 1396 ساعت: 21:43

تب تند تنهایی باز بر بالینم نشسته . چشم هایم از حرارت انزوا به سرخی گراییده. هذیان در برابر چشمانم میرقصد. خواب و بیداریم از هم جدا نیست .تشخیص رویا و واقعیت امکانپذیر نیست. اینجا وادیه تنهاییست. در عین حضور دیگران باز طعم گس تنهایی در زیر زبانت جولان می دهد.میترسم من از این حس شوم و منحوس میترسم. به زحمت چشم هایم را می گشایم .میخواهم هرچه زودتر این کابوس تلخ پایان یابد. خورشید زیبای دو چشم روشن و رنگین در برابر دیدگانم میرقصد. چه چشمان زیبایی مرا به تماشا نشسته.انگشتان بی رمقم را به سویش دراز میکنم تا پر تنپوش حریرفامش علاج حالم باشد...لبخند میزند ، نگاهش با من سخن می گوید. واژگان نامفهومش درگوشم میپیچد. با تمام وجود گوش می سپارم. سرتا پایم گوش میشود اما همچنان واژگان در دهلیزهای گوشم میپیچد و باهم تلاقی میکند. ناگاه الفاظ نا مفهوم رنگ میگیرد و گوش جانم را نوازش میدهد" اندکی صبر سحر نزدیک است"موضوعات مرتبط: من و دلتنگی ها دوباره نوجوونی...

ما را در سایت دوباره نوجوونی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 145 تاريخ: جمعه 24 آذر 1396 ساعت: 21:43

و قتی یه دوره از زندگیت مثل دیگران نگذشته باشد همیشه در حسرت حال و هوای اون دوران باقی می مانی، وقتی مثل نوجوانها شادی و شیطنت نکرده باشی همیشه با دیدن اونا یه لبخند کوچیک گوشه لبات جا خوش میکنه. دیدن سرخوشی و حال خوبشون حالتو خوب میکنه.تو دورانی که برای تو نوجوونی مثل بقیه معنی نمیشد، حالا بعد از گذشت یه ده از اون دوران دم خور شدن با اونا برات مثل دست یافتن به یه غنیمته.حالا اینجا هر هفته پنجشنبه ها کنارشون و تو جمعشون می تونی یه دل سیر نوجوونی کنی تارا ، یه دل سیر... دوباره نوجوونی...

ما را در سایت دوباره نوجوونی دنبال می‌کنید

برچسب: نوجوونی, نویسنده: بازدید: 148 تاريخ: جمعه 24 آذر 1396 ساعت: 21:43

صفحه بندی